امروز خورشید در حالی در درهی عشق غروب میکرد که ظلم از در و دیوارش میبارید؛ و مدام سایهای آنچنان در حال بزرگتر شدن بود که از همیشه بی برادرتر بود!
برادرم احمد جان؛ فردا ما بدهکار خواهیم بود به تو از این همه سکوت کر کننده، در حالی که انگار حتی قرار نیست نالههای کلاشینکف و غرش تیربارهای بیرحم “پی کا” هیچ چریک آزادهای را بیدار کند؛ ای وای بر ما…
اما میدانی احمدم؛ از “چ” چمران تا “چ” چگوارا، با هر لرزهی موشکهای هوشمند هدایت شنوندهی آمریکایی شلیک شده از هواپیماهای بیسرنشین پاکستانی، برای تنهایی تو استخوانهایشان درون گور لرزیده است؛ من هم لرزیدم برادرم، آنچنان که مرد مسلحی از بیم خالی بودن سلاحش…
فرزندِ مسعود، ای شاهزادهی بی کاخ و بی تخت و تاج؛ دوام بیاور، دوام بیاور تا جهان ببیند که در عصر آخرین چریکها چه غریبانه به مسلخ میروی، آنچنان که حاج احمد متوسلیان تنها به قربانگاه میرفت تا عرضِ میزِ غنیمت پرستان جنگ، عریض تر و جنسش اعلاتر شود و زبانم لال اگر روزی شما نیز گمنام شدی، ما هی به خودمان دروغین وعده دیدارت را بدهیم و بیخودی دلخوش کنیم به بازگشتی که شاید دیگر هیچ وقت ممکن نشود جز در قیامت!
فرزندِ شاه؛ پیش از تو پدرت یک بار این روزهای بی برادری و تنهایی را تلختر از زهر، تجربه کرده بود؛ اما شیشه تنهاییاش با صدای ملخ چرخ بال “قاسم” ترک برداشت و تا دندان به لطف دوست، مسلح شد؛ شرمندهایم دیروز “قاسم” برای آب رفت و دیگر برنگشت؛ طاقت بیاور…
طاقت بیاور برادرم در دنیایی که مردانِ مرد، فریاد مقاومتت را به مصلحتهای مسخرهیِ دیپلماتیک با چند طالبِ بیسواد اُمّی، ترجیح میدهند؛ راستش را بخواهی باید سرت بر دار برود تا مصلحتمان بر باد نرود؛ فقط نمیدانیم فردا جواب وصیت “احمدشاه” که فرزندش را امانت دست ما داده بود را، چه بدهیم؟ بگوئیم: شرمنده، مصلحت نبود!
برادرم؛ چک کن که خشاب برونینگَت، همچون سرنوشت سیزده وارِ نحست، تمامی سیزده گلوله را داشته باشد؛ دوازده تا را برای دشمنت و یکی را برای وجدانِ من کنار بگذار که صدای مضلومیتت را شنیدم اما سکوت کردم؛ آن هم در مُحَرم!
آی فرزندِ بی برادرِ وطن؛ آی آخرین شیر آزاده در درهی تاریخِ شغالهای منفعت پرست، ای تنهاترین سردار؛ آی غیرت جاری شده چون جوی در قعرِ درهی شیرها، ای شیر شِشُم؛ تنها و استوار تا آخرین گلوله بجنگ؛ اگرچه شرمندهام، ما نخواهیم آمد، منتظر نباش!
به قلم احسان احسانی
دوشنبه ١۵ شهریورماه ١۴٠۰
برادران دردی بالاتراز اینکه مابرای مقابله با ظلم در۱۴۰۰سال پیش عزادا ی میکنیم ولی باچشم بسته وگوش کر نظارهگر قتل عام بیرحمانه مدافعان بی پناهان دره پنجشیر می نشینان ولی یک گروه ضد بشریت وانسانی راحامی می گردن وباتعصابات دینی دم ازحامی بودن سوریه وبمن غزه گوش عالم راک میکنن وای برماکه تماشاگر این همه بی عدالتی نشسته ایم