نامهای به احمد جان مسعود
امروز خورشید در حالی در درهی عشق غروب میکرد که ظلم از در و دیوارش میبارید؛ و مدام سایهای آنچنان در حال بزرگتر شدن بود که از همیشه بی برادرتر بود! برادرم احمد جان؛ فردا ما بدهکار خواهیم بود به تو از این همه سکوت کر کننده، در حالی که انگار حتی قرار نیست نالههای
